آخرین جاسوس دوجانبه‌ وفادار به کمونیسم

جورج بلیک تا آخر عمر و سال‌ها پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی همچنان ایمان خود به کمونیسم را از دست نداد

بلیک از سال‌های اول جنگ جهانی دوم تا سال ۱۹۶۱ به سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (ام‌آی۶) خدمت کرد - YURY MARTYANOV / KOMMERSANT PHOTO / AFP

جورج بلیک از آخرین جاسوس‌های «ایدئولوژیک» بریتانیا بود که نه به خاطر پول بلکه به خاطر اعتقادی که به‌درستی و پیروزی نهایی آرمان کمونیستی داشت با اتحاد جماهیر شوروی همکاری کرد. 

«جورج بلیک» به اندازه «کیم فیلبی»، «دونالد مکلین» و «گای برجس» مشهور نبود اما به اندازه هر یک از اعضای «حلقه کمبریج» نقش کلیدی داشت. به‌علاوه، برخلاف افراد نامبرده، تا آخر عمر و سال‌ها پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی همچنان ایمان خود به کمونیسم را از دست نداد.

بلیک از سال‌های اول جنگ جهانی دوم تا سال ۱۹۶۱ که هویت واقعی‌اش به‌عنوان مامور شوروی برملا شد، به سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (ام‌آی۶) خدمت کرد. او در طول هشت سال همکاری با کا‌گ‌ب به‌عنوان جاسوس، خصوصا بین سال‌های ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۹ که به برلین غربی اعزام شد و کار اصلی‌اش استخدام جاسوسان شوروی برای سرویس اطلاعاتی بریتانیا بود، خسارات بسیار زیادی به بار آورد.

او اطلاعات مربوط به عملیات طلا و نیز تونل زیر برلین شرقی که به انگلیس و ایالات‌متحده امکان شنود ارتباطات نظامی شوروی را می‌داد، در اختیار روس‌ها قرار داد. از آن بدتر، اسامی حدود صد‌ها مامور انگلیسی که بعضی‌ها به‌طور قطع اعدام شدند نیز توسط او به روس‌ها داده شد.

شناسایی ماموران سرویس اطلاعاتی بریتانیا در تقویت عملیات ضدجاسوسی به روس‌ها کمک شایانی کرد. برای مثال، حتما بلیک بود که به روس‌ها خبر داد «روری چیزم»، از همکارانش در برلین، برای سرویس اطلاعاتی بریتانیا کار می‌کند. سرنوشت «اولگ پنکوسکی» نیز قطعا شش سال بعد و با اعزام چیزم به سفارت بریتانیا در مسکو و فعالیتش به‌عنوان ارزشمند‌ترین جاسوس شوروی در استخدام غرب، با همین اطلاعات رقم خورد.

«سر دیک وایت»، رئیس سرویس اطلاعات بریتانیا در آن زمان، در مورد بلیک گفت: «او به‌مراتب از «فیلبی»  بدتر بود.»

نقاب این جاسوس مظنون توسط یک افسر فراری سازمان اطلاعات لهستان برداشته شد وقتی که وی به سی‌آی‌ای خبر داد دو مامور شوروی در انگلیس مشغول فعالیت هستند: یکی در مرکز تحقیقات نیروی دریایی سلطنتی و دیگری در سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا. آن‌ها با نام‌های لامبدا-۱ و لامبدا-۲ شناخته می‌شدند. خیلی زود مشخص شد که هویت لامبدا-۱، «هری هاوتون» بود اما شناسایی بلیک به‌عنوان لامبدا-۲ ماه‌ها طول کشید. او در آن زمان برای یادگیری زبان عربی موقتا به لبنان فرستاده شده بود بنابراین وضعیت بلیک کمی نامشخص‌تر بود. 

او ظاهرا برای صحبت در مورد ماموریت بعدی‌اش، اما در واقع برای بازجویی با هدف اعتراف گرفتن از او، به لندن فراخوانده شد. این کار به «هارولد شرگلد»، کارشناس ارشد امور شوروی در سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا، واگذار شد (که همان سال به‌عنوان افسر ارشد پرونده پنکوسکی در لندن انتخاب شده بود) اما حتی شرگلد هم نتوانست از اسرار این مرد پرده بردارد. 

بازجویی او در آوریل سال ۱۹۶۱ در یکی از آپارتمان‌های لوکس سرویس اطلاعات مخفی در کارلتون‌گاردنز سه روز طول کشید. شرگلد دیگر داشت ناامید می‌شد که تصمیم گرفت آخرین تلاشش را بکند. او به بلیک گفت سازمان اطلاعات انگلیس خبر دارد که او برای روسیه جاسوسی می‌کند اما در ضمن می‌داند که او را تهدید کردند و چاره‌ای نداشته است. مظنون که تا آن لحظه همه‌چیز را انکار کرده بود، ناگهان خود را لو داد و گفت که کسی او را شکنجه و یا تهدید نکرده است: «من خودم رفتم سراغشان و به اختیار خود خدماتم را به آن‌ها ارائه دادم.» حقیقت روشن شده بود و کاری جز سنجش میزان فاجعه از دست انگلیسی‌ها بر نمی‌آمد. برخلاف دیگر جاسوسان کمبریج، بلیک به هیچ عنوان محصول هسته قدرت‌مدار نبود.

بلیک با نام «جورج بهار» در روتردام به دنیا آمد. مادرش هلندی و پدرش یک یهودی اسپانیایی ساکن قسطنطنیه(استانبول) بود که با خدمت در ارتش انگلیس در زمان جنگ جهانی اول، توانست تابعیت انگلیس را به دست آورد. تابعیت انگلیسی پدر، به جورج که نامش برگرفته از نام جورج پنجم، پادشاه انگلیس بود، منتقل شد. هرچند بلیک در دوران کودکی اصلا انگلیس را ندید. او سال‌های اول عمر در هلند و پس از فوت پدرش در سال ۱۹۳۴ در قاهره نزد بستگان خود زندگی کرد. زندگی جهان‌وطنی او با آغاز جنگ‌جهانی در سال ۱۹۳۹ به پایان رسید. بلیک در آن زمان همراه مادرش در هلند بود و خانواده تصمیم گرفتند همان‌جا بمانند. هشت ماه بعد نازی‌ها حمله کردند و تا سال ۱۹۴۱ شهروند نیمه‌یهودی پادشاه بریتانیا که آن زمان تنها ۱۸ سال داشت، به‌عنوان پیک سازمان اطلاعاتی انگلیس در اروپای اشغالی مشغول به کار بود.

او سرانجام در سال ۱۹۴۲ برای اولین بار وارد خاک انگلستان شد و به‌طور رسمی به استخدام سرویس اطلات مخفی در آمد. پس از پایان جنگ، بلیک برای پیدا کردن ماموران آینده و بالقوه آلمان شرقی به برلین اعزام شد. عملکرد او بسیار خوب بود و پیش از اعزام به سئول در سال ۱۹۵۰، به منظور راه‌اندازی یک عملیات ضدشوروی در جناح شرقی مسکو، برای آموختن زبان روسی به انگلیس بازگردانده شد. با حمله کره‌شمالی به کره‌جنوبی تمام آن برنامه‌ها متوقف و بلیک و بسیاری دیپلمات‌های غربی دیگر زندانی شدند. در طول آن سه سال اسارت بود که بلیک به جناح مقابل تمایل پیدا کرد.

جورج بلیک یک «کاندیدای منچوری» نبود که در زمان اسارت برای همکاری با کمونیست‌ها شست‌وشوی مغزی و شکنجه شده باشد. به گفته خودش، دیدن مردمان درمانده‌ای که مورد حمله بمب‌افکن‌های قدرتمند آمریکایی بودند، دیدگاه او را عوض کرد: «باعث شد از تعلق به این کشور‌های قدرتمند و عملا برتر که با آدم‌های بی‌دفاع می‌جنگند احساس شرم کنم.»

او بی‌سر‌و‌صدا به ماموران کا‌گ‌ب که در اسارتشان بود گفت که می‌خواهد برای آن‌ها کار کند.  بلیک و سایر دستگیرشدگان سرانجام در سال ۱۹۵۳ آزاد شدند و به‌عنوان قهرمانان سرویس اطلاعات مخفی انگلیس به لندن بازگشتند. بلیک شش هفته بعد با نیکولای رودین، مامور کا‌گ‌ب ساکن لندن در آن زمان، تماس گرفت. رودین، که بلیک او را «سرگئی» می‌خواند، تا زمان اعزام بلیک به برلین برای دومین بار در سال ۱۹۵۵، مامور رسیدگی به او بود. 

سرگذشت جورج بلیک، یکی از بزرگترین فجایع زنجیره‌ای تاریخ سازمان اطلاعاتی بریتانیا است. این فجایع با بررسی‌های صورت گرفته پس از زندانی شدن بلیک آغاز شدند؛ از جمله مصاحبه‌ای در سال ۱۹۵۳ که دو ساعت کامل طول کشید. تسلط بلیک به زبان‌های مختلف و پیشینه جهان‌وطنی‌اش باعث شد سرویس اطلاعاتی انگلیس متوجه خطرات این مرد با بیعت‌ها و وفاداری‌های نامعلومش نشود. او سال‌ها بعد در مورد خیانتکار بودن خود گفت: «برای خیانت کردن اول باید ایمان داشته باشی. من هرگز ایمان نداشتم.»

وقتی خبر دستگیری او به اطلاع آمریکایی‌ها رسید، برای سازمانی که شدیدا سعی داشت پس از ماجرا‌ی مکلین، برجس و فیلبی، اعتبارش را دوباره به دست بیاورد، یک شرمساری عمیق‌تر به وجود آورد. ماجرای بلیک بخش عمده‌ای از این تلاش‌ها را بی‌اثر کرد و به وسواس شکار جاسوس «جیمز انگلتون»، رئیس ضدجاسوسی وقت سی‌آی‌ای که توهماتش باعث آشفتگی در سازمان جاسوسی ایالات‌متحده آمریکا شد، دامن زد.

بلیک باید تحت پیگرد قانونی قرار می‌گرفت اما محاکمه علنی او برای کشور به شدت زیان‌آور بود. خوشبختانه او حاضر شد به جرم خود اعتراف کند و در روز سوم مه سال ۱۹۶۱ توسط لرد پارکر، رئیس دادگستری، طی جلسه‌ای کوتاه به ۴۲ سال زندان (یک سال به ازای هر مامور انگلیسی که به او خیانت کرده بود) محکوم شد.

شدت مجازات، به‌عنوان طولانی‌ترین حکم صادر شده بابت جاسوسی از طرف یک دادگاه انگلیسی، حیرت‌آور بود اما او در نهایت تنها پنج سال را در زندان «ورم‌وود اسکراب» گذراند. بلیک در روز ۲۲ اکتبر سال ۱۹۶۶ با کمک سه زندانی دیگر (شان برورک ایرلندی شرور و پت پوتل و مایکل رندل که هر دو به خاطر نافرمانی مدنی در حبس بودند) از آن زندان با حداکثر تدابیر امنیتی، گریخت. 

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

درست یک روز قبل، ۱۴۲ نفر در فاجعه انفجار معدن ابرفان کشته شده بودند؛ بنابراین به ماجرای فرار بلیک توجه زیادی نشد اما بی‌کفایتی دولت انگلیس کاملا مشخص شد. مقامات سعی کردند این آبروریزی را به گردن سازمان کا‌گ‌ب بیندازند اما کوچکترین شواهدی از دست داشتن مسکو در این جریان و یا «معاوضه» بی‌‌سر‌و‌صدای بلیک در ازای یک یا دو مامور انگلیسی دستگیر شده وجود نداشت.

او پیش از رسیدن به برلین شرقی و امنیت، مدتی به کمک پوتل و رندل در غرب لندن پنهان شد. در مسکو از طرف کا‌گ‌ب یک آپارتمان بزرگ مجانی، ویلایی در حومه‌ پایتخت و حقوقی بالا از اتحاد جماهیر شوروی دریافت کرد.

بر اساس استاندارد‌های جاسوسان تبعیدی، داستان بلیک پایان خوشی داشت. او دوباره ازدواج کرد (همسر انگلیسی‌ اولش، بی‌خبر از زندگی دوگانه او، زمانی که زندانی شد از او طلاق گرفت.) از همسر دومش ایدا یک فرزند پسر به نام میخاییل داشت. چون از فیلبی و برجس و مکلین زمان کمتری را در انگلیس گذرانده بود، کمتر از آن‌ها برای کشور دلتنگی می‌کرد. بعد از زندان ورم‌وود اسکراب هم کمبود‌های مادی مسکو زیاد به نظرش نمی‌آمدند. 

او بعد‌ها با سه فرزندی که از ازدواج اولش داشت رابطه نزدیکی برقرار کرد. بلیک به زبان روسی تسلط کامل پیدا کرد و به جاسوس‌های مشتاق کا‌گ‌ب آموزش داد. او سال‌ها دو یا سه روز در هفته را در موسسه اقتصاد جهانی و امور بین‌الملل مسکو گذراند، جایی که دونالد مکلین آموزش دیده بود.

او بابت خدمات جاسوسی خود نشان لنین و نشان پرچم سرخ را دریافت کرد. وی هیچ‌وقت روزنامه‌های انگلیسی را نمی‌خواند اما از طریق سرویس جهانی بی‌بی‌سی در جریان امور بین‌الملل بود. او در مصاحبه‌ای عجیب با رسانه‌های انگلیسی و آمریکایی به زبان انگلیسی و با کمی لهجه، کوچکترین اشاره‌ای به ماجرای تلخ پناهجویان کمبریج نکرد.

بلیک و ایدا با فیلبی و همسر روس او، روفینا، ارتباط نزدیکی داشتند اما بلیک علاقه خاصی به مکلین داشت زیرا وفاداری‌ او نسبت به حزب کمونیست، با وجود تمام ناامیدی‌ها، بسیار شبیه به خودش بود. مکلین پیش از مرگ در سال ۱۹۸۳ وصیت کرد که کتابخانه‌اش به بلیک هدیه شود.  هر دو به پارسایی و آرمانگرایی معتقد بودند. بلیک در طول زندگی‌اش شیفته مذهب بود. او که در هلند بزرگ شده بود، به شدت تحت تاثیر کالونیسم بود و در یک دوره‌ای حتی قصد داشت کشیش شود. او همیشه به تقدیر و سرنوشت اعتقاد داشت؛ اعتقادی که با مارکسیسم تقویت هم شد. عنوان کتاب خاطراتش در سال ۱۹۹۰، «چاره دیگری نیست»، نیز حتما همین‌گونه انتخاب شد.

این کتاب، ‌فروش خوبی داشت اما در انگلیس به اختلافاتی طولانی بر سر صلاحیت بلیک در دریافت امتیازات دامن زد. در مسکو اما جایگاه او هرگز زیر سوال نرفت. در یک برنامه تلویزیونی روسی به مناسبت جشن ۸۰ سالگی بلیک در ماه نوامبر ۲۰۰۲،  سرلشکر «لئونید شبارشین»، رئیس سابق سازمان اطلاعات خارجی شوروی، از جاسوس دوجانبه و برجسته خود تقدیر کرد. او گفت که بلیک، «یک مامور اطلاعاتی نمونه در طول چندین نسل است».

این جاسوس  تا زمان مرگ هرگز اعتقادش را به موفقیت کمونیسم در آینده‌ای دور یا نزدیک از دست نداد. او اواخر عمرش گفته بود: «کمونیسم یک آزمایش بزرگ و سزاوار موفقیت بود که به دلیل شکنندگی انسان، ناتمام ماند.»

جورج بلیک، جاسوس، در سال ۱۱ نوامبر ۱۹۲۲ متولد  شد و ۲۶ دسامبر ۲۰۲۰ درگذشت. روپرت کرنول در سال ۲۰۱۷ درگذشت.

© The Independent

بیشتر از جهان